بابا بسه دیگه!

خرید بک لینک

تایتل بی ربط به موضوع پست

و پست خیلی بی ربط و درهم بر هم!

امروز رفتم اولین جلسه شعرخوانی کانون شعر وادب، و خب بودن دوستان :)) ولی دیگه خیلی احساس خاصی ندارم! حس میکنم که وقتی تو بحر چیزی نرم، دیگه جذابیتش از دست میره... آخه نمیدونم نیازه که فرد مقابل خاص باشه واقعا؟ یعنی اینکه اگه معمولی بشه دیگه نمیشه بهش حسی داشت؟ نمیدونم والا! فکر کنم اگه حسی بهش باشه معمولی نمیشه هیچوقت!!! آهاااااا یه موضوع دیگه هم هست، که الان من تغییر رشته دادم، و اون هم تغییر رشته داده ولی به رشته قبلی من :)) (البته من به رشته قبلی اون تغییر رشته ندادم!) ولی خلاصه حس بدیه که یه جایی بودم و الان نیستم، و اون اونجا هست! شبیه اینه که یه جا منتظرش باشی، و تا بری اون بیاد! خیلی حس بدیه! هرچند این ماحرای من با این چیزی که گفتم قطعا یکم فرق میکنه!

فکر کنم یخورده بگذره اوکی شه!

بعد موضوع بعدی (...) ای رو میخواستم بنویسم حال ندارم!

جالبه، چون موضوعات بعدی رو ننوشتم، دیگه پست خیلی بی ربط و درهم برهم نیست :))))))

عجب وضعی شده وضعیت حال ما!...

ما را در سایت عجب وضعی شده وضعیت حال ما! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 13:17

صفحه بندی