خرید بک لینک
می‌نویسیم؛ ننویسیم چه کنیم؟! هنوز مونده :)) داشتم فکر می‌کردم که با وجود تمامی مشکلات و مضخرف بودن وضعیت و شاید بشه گفت پوچی! هنوز که هنوزه جا هست واسه ادامه زندگیکلی سریال موندهکلی فیلم موندهکلی کتاب موندهکلی جا واسه رفتن مونده :))ولی به صورت کلی داشتم فکر می‌کردم که من کلی کتاب نخوندم! مخصوصا اصلا به فلاسفه یکی دو قرن قبل دقت نکردم. به نظرم یه زمانی باید بذارم پاشون. حیفه این چیزارو نبینم و از دنیا برم :))کلی سریال و فیلم هم که داره پیش میرهکلی جا واسه رفتنم پول ندارم :/ کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 3:10

می‌نویسیم؛ ننویسیم چه کنیم؟! بدون عنوان؟! بعد مدت‌ها برگشتم :))ولی جدا الان نگاه می‌کنم به وضعیتم و به دو پست قبلی می‌فهمم که واقعا خیلی چیزها مونده و وقت هم نیست :/ وات‌ده‌فاک؟! یعنی الان من کلی کتاب تو ذهنم هست که بخونم، ولی اصلا وقت ندارم شروع کار کنم :/ البته حدودا یکماه پیش ۱۹۸۴ تموم شد :)) واقعا منو به فکر فرو برد و {خطر اسپویل!} یکی از سوال‌هایی که احتمالا هیچ‌وقت نفهمم جوابش چی می‌شه، اینه که جولیا جاسوس بوده یا نه؟ :)) خلاصه کتاب قشنگی بود...همون موقع رفتم سراغ کتابادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 3:10

می‌نویسیم؛ ننویسیم چه کنیم؟! کادو دیشب یعنی شب پنجشنبه به جمعه داشتم با یکی صحبت می‌کردم، خیلی کم پیش میاد صحبت کنیم چون گذشته‌ی خوبی نداشتیم. ولی خب هرازگاهی میاد میگه می‌خوام صحبت کنم و شروع کار می‌کنه در مورد خودش و رفقاشو اینا خبر میده :) انگار می‌خواد من نگران نباشم!آره خلاصه بهش گفتم تو حدود تولد فلانی هستیم، حواست هست یه تبریکی چیزی بگی؟ و گفت که کادو فرستادن واسش :)))) و ازش پرسیده که دیگه چی کادو دادن بهش، و گفته یه مشت کتاب و لباس و اینجور چیزا واسش فرستادن. و وات ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 3:10

می‌نویسیم؛ ننویسیم چه کنیم؟! خونه‌ی باهار کدوم وره؟ چقدر به نظر آخرین پست‌هام زر بوده :))آره خلاصه یه مدت خوبیه که پست نذاشتم، و واقعیتش اینجوری نبوده که بیام و صفحه‌ی نوشتن رو باز کنم و چیزی ننویسم، بیشتر از جنس تنبلی بود! مثلا همین دیشب تو تمیز کردن اتاق یه دفتر که توش می‌نوشتم، یعنی همون ورژن غیر الکترونیک این وبلاگ رو پیدا کردم و خواستم بنویسم ولی حسش شتابان پرید :))‌ اینجا هم راستش همینه! حسش میاد و خیلی خیلی سریع‌تر میپره!چنتا چیز هست که دوست دارم بهشون اشاره کنم!یکی اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 3:10

می‌نویسیم؛ ننویسیم چه کنیم؟! یه مشت چیز پراکنده که خواستم بنویسم ولی آرامش نداشتم و الان آرامش دارم و قراره بنویسم :)) وهران کامو!این کتاب تابستان کامو رو یکی از دوستان بهم قرض داده و بخش اولش رو خوندم که انگاری چیزی بوده که کامو از شهر وهران دیده. واقعا ریده به شهر یعنی :))) هم به مردمش هم به معماریش هم به دیواراش! خلاصه کم نذاشته! این نکته بینی و صداقت کامو جالبه. نمیدونم مردم وهران الان چجوریه وضعیتشون ولی احتمالا از نوشته کامو درس گرفتن! خلاصه داشتم فکر می‌کردم که میشه بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 3:10

چند روز پیش (شاید یکی دو هفته پیش حتی!) یکی اومد بهم گفت که بهش حس خوبی میدم :)) گفت باهام کلا حرفی نداره و برخوردی نداریم اون چنان ولی دیدن من بهش حس خوبی میده. و پشمام، حرف خیلی سوپری بود، اونقدر حس خوبی بهم داد که گفتم بعد یک سال بیام یه پست بذارم اینو ذخیره کنم :))

فعلا!

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:51

وهران کامو!این کتاب تابستان کامو رو یکی از دوستان بهم قرض داده و بخش اولش رو خوندم که انگاری چیزی بوده که کامو از شهر وهران دیده. واقعا ریده به شهر یعنی :))) هم به مردمش هم به معماریش هم به دیواراش! خلاصه کم نذاشته! این نکته بینی و صداقت کامو جالبه. نمیدونم مردم وهران الان چجوریه وضعیتشون ولی احتمالا از نوشته کامو درس گرفتن! خلاصه داشتم فکر میکردم که میشه برای هر شهری همینجوری بد نوشت! حالا هر شهری که نه، همین شهرایی که یه مدت زندگی کردیم توشون. از رفتارای مردمشون، تفکر مردمشون، معماری شهر و ... شاید بعدا برگشتم و نوشتم در این مورد. البته ته وهران یکم معنوی طور و نمادی طور شد :-؟ ازون چیزا نمینویسم خودم یحتمل :))⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯یه یارویی بود، عاشق یه دوچرخه بوده، واسش نمیخرن، بعد اون یارو فلج میشه، بعد دوچرخه رو میخرن واسش، ولی خب طرف فلجه. نمیتونه استفاده کنه از دوچرخه. ولی چون عاشق این دوچرخه بوده، نگهش میداره :) من همون دوچرخهم. البته با یکسری تفاوت. مثلا اگر یارو برای رسیدن به دوچرخه فلج شده باشه داستان نزدیک تر هم میشه!⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯هاااا. دوشب پیش که آرامش'>آرامش نداشتم رفتم یکم وبلاگم رو بخونم دیدم تو مرورگر گوشی اولای آدرس وبلاگ رو وارد میکنم ولی ادامهش رو نمیاره :/ در این حد به وبلاگ سر نزدم که حتی مرورگر پیشنهادش نمیده! ولی عجب متنای خوبی مینوشتما :)))) خوشحالم که یکسری چیز نوشتم که بعدا سر بزنم بهشون و ازشون لذت ببرم!⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯ها قضیه آرامش!باو ما رفتیم پیش دکتر گفت مشکل قلبت استرسه :/ گفتم که استرسی نیسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 5:13

حقیقتا دلم میخواد یه آدم بود که باهم کتاب میخوندیم، باهم آهنگ گوش میدادیم، باهم فیلم میدیدیم، باهم آهنگ میخوندیم، باهم میرقصیدیم!

یک دقیقه مانده به ۴
در قرنطینه خانگی!

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 20:48

هاه!دارم سریال Kidding رو میبینم، یه جا هست که جف تو رویا، هر چی که ته دلش هست رو میگه! حقیقتش تیپ شخصیتی من و جف خیلی خیلی فرق داره! ولی قشنگ احساس میکنم که نیاز دارم یه جا برم و هرچی تو دلم هست روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 20:48

:)) دارم کارای جالبی میکنم، امروز رفتم تو ربات ناشناس و به ملت درجا میگفتم که یه آهنگ بفرستید :)) یکی ساقی هایده رو فرستاد یکی Why Try از Young Summer و آخری هم بوی خوب گندم داریوش که این آخری رو گوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 20:48

اخیرا داشتم به شعر و شاعری فکر میکردم و دقت کردم که عموما شعرهای جدید تاکیدشون بیشتر به روی وزن و قافیهست، یا مثلا تاکید زیادی روی زیبایی شعر دارن. مثلا کلی واجآرایی و تشبیه و امثالهم میذارن تو شعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:04

یه اسکرینشات از یه استوری تو گوشیم سیو بود که این کتاب رو معرفی کرده بود، نمیدونم کی استوری گذاشته بود ولی هرکی بود خودش از این سایت اسکرین گرفته بود.موضوعش جالب بهنظر میومد، یه بار مسیرم خورد به خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:04

جالبهاینقدر اتفاقات افتاده این مدت و لیستشون کردم که حتما توی وبلاگ بنویسم ازشون، ولی دستم به کیبورد نمیرفت!این دو روز هم وسط برهه امتحانات نشستم سریال دیدم :)) فصل دوم The End of The F***ing World رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:04

جالبهدارم کتاب «نظریه علم انسان» نوشته شرودینگر رو میخوندم بعد به این فکر کردم که بیام بعدش تو وبلاگ بنویسم :)) و خب جالبه که یهو دیدم که انگاری وبلاگ داره خراب میشه و صرفا مطالب از این دست مینویسم،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:04

و خب دوباره یه حالت مرداب گونه (شایدم گرداب گونه!)از اون حالتا که میگی من الان باید چکار کنم؟هیچ کاری نمیشه کرد...کلا وضعیت خوب نیست. چرا خوب نیست؟ نمیدانم :)) مثل همین که احمد گفته بهم که باهام مشکل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:04

صفحه بندی