و خب دوباره یه حالت مرداب گونه (شایدم گرداب گونه!)
از اون حالتا که میگی من الان باید چکار کنم؟
هیچ کاری نمیشه کرد...
کلا وضعیت خوب نیست. چرا خوب نیست؟ نمیدانم :)) مثل همین که احمد گفته بهم که باهام مشکل داره! پرسیدم خب چرا مشکل داری؟ میگه نمیدونم چرا فقط میدونم مشکل دارم! :)) احسنت درود بر تو :))
و خب بعضی موقعها حس میکنم که باید شروع کنم به هجو نوشتن برای بعضیا :)) یا کلا ازین تریپ که حداقل هجو نمینویسم یه شخصیت شناسی بنویسم... ولی خب میدونم ازون پستها میشه که بعدا میام میخونم میگم چه چرندی نوشتم و حذف میکنم :)) و خب گزینه بهتر اینه که ننویسم :))
ولی کلا احساس میکنم که از دور فقط خوبم :)) یعنی ملت بهم زیادی نزدیک میشن بهشون این حس دست میده که بابا این بشر چقدر چرنده :))
و حالا هم تو کنج تنهایی خود داریم غرق میشیم! و خوبی ماجرا حداقل اینه که میدونیم داریم غرق میشیم! و خودمون رو به اون راه نمیزنیم!
امشب بعد از حدود یه هفته در کنج تنهایی بودن تصمیم گرفتم با دوتا از رفقام برم بیرون و یه دوری تو شهر بزنیم. و چقدر حرف بود که نداشتیم بزنیم! قشنگ نشون میده که تموم شدیم! قبلا حس میکردم که بیشتر حرف میزدیم ولی خب قبلا هم چرند میگفتیم! مثلا دیالوگها در این حد بود که فلانی دانشگاه چه خبر، درس خوبه؟ کار میکنی؟ یادته فلان اتفاق افتاد و فلان شد؟ انیمه فلان رو دیدی؟ بازی فلان رو کردی؟ و ... و خب الان همه این سوالا تکراری شده. نشده؟ :)) و خب سوالم اینه که مردم وقتی با رفقاشون میرن بیرون در مورد چی صحبت میکنن :)) واقعا در مورد چی صحبت میکنید؟
و در ادامه فیالبداهه نویسی ها میپردازیم به موضوع اینکه در ادامهی دو بند قبلتر باید عرض کنم که برعکس یه عده که دارن غرق میشن و خودشون میزنن اون راه، بنده دارم غرق میشم و خودم رو نمیزنم اون راه :)) ولی باگ اینه که اصلا انگار واسم مهم نیست که دارم غرق میشم. یعنی کلا حس میکنم خودم واس خودم اهمیت ندارم :)))) و خب این باگ خیلی بزرگیه. فکر کنم اگه یه جایی پیدا شه که نیاز به این ببینم که به خودم برسم زندگی خوبی خواهم داشت. ولی به نظر اون نقطه خیلی دوره :( خیلی!
عجب وضعی شده وضعیت حال ما!...ما را در سایت عجب وضعی شده وضعیت حال ما! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 156