چقدر به نظر آخرین پستهام زر بوده :))
آره خلاصه یه مدت خوبیه که پست نذاشتم، و واقعیتش اینجوری نبوده که بیام و صفحهی نوشتن رو باز کنم و چیزی ننویسم، بیشتر از جنس تنبلی بود! مثلا همین دیشب تو تمیز کردن اتاق یه دفتر که توش مینوشتم، یعنی همون ورژن غیر الکترونیک این وبلاگ رو پیدا کردم و خواستم بنویسم ولی حسش شتابان پرید :)) اینجا هم راستش همینه! حسش میاد و خیلی خیلی سریعتر میپره!
چنتا چیز هست که دوست دارم بهشون اشاره کنم!
یکی اینکه آدمها عوض میشن! خیلی چیز بدیهیایهها! ولی یکم که دقت میکنی میگی نه من، منِ دو سال پیشم و نه تو، توی دو سال پیشی! و چقدر الان خوبه :)) راضیم از این وضعیت. و رضایت، مهمترین چیز! حالا خدا میدونه که دو سال دیگه چه خبره! یه نکته دیگه که میخواستم بهش اشاره کنم همینه که یکم این دیدگاه آینده نگریم عوض شده یا بهتر بگم خراب شده! شایدم دارم خودمو گول میزنم نمیدونم والا! خلاصه الان بر خلاف گذشته نگاهم به آینده نیست، بلکه به حاله! یعنی بابا من الان از خود فعلیم راضیم، گور بابای آينده! حالا منطقا رضایت لوکالی لزومی نداره به رضایت گلوبالی بیانجامه! ولی خب نمیشه به آينده نگاه نکرد کلا... من الان خودم نگران چند سال بعد هستم. هرچقدر بگم که الان خوبم و چقدر خوبه همه چی، بازم نگران زندگی اون موقعم هستم. یعنی به یه اندازه نگرانی نیازه به نظرم. نه افراط، نه تفریط!
خب در وضعیت کنونی، فاک یادم رفت چی میخواستم بگم
آها کتاب! آره خلاصه دارم کتاب میخونم، غریبه کامو رو خوندم، عالی! بعد گفتم یکم بریم ببینیم آقای آندره ژید چجور تفکری داشت که یکم به دلم ننشست. یعنی آخرای کتاب مائدههای زمینی خوب بود، دو سه فصل آخر، ولی اوایلش رو خوشم نیومد خیلی چرت بود :)) آره خلاصه الان برگشتم به کامو دوباره.
دیگه هم اینکه دارم درس میخونم رزومه شه :))))
به نظرم همینقدر چرت و پرت که نوشتم کافیه، سر شما و آیندهی خودم رو بیشتر درد نیارم.
ساعت ۰۱:۴۵
خونهی باهار کدوم وره؟ هم اسم آهنگ آقای عظیمیه تقدیم به درگذشتگان سانحهی هواپیمای دیماه دو سال پیش :( امشب موزیک فیلمش رو دیدم و دوباره غم کل وجودم رو گرفت :(
برچسب:
نویسنده: سینا محمدپور