خرید بک لینک

می‌نویسیم؛ ننویسیم چه کنیم؟!

کادو

دیشب یعنی شب پنجشنبه به جمعه داشتم با یکی صحبت می‌کردم، خیلی کم پیش میاد صحبت کنیم چون گذشته‌ی خوبی نداشتیم. ولی خب هرازگاهی میاد میگه می‌خوام صحبت کنم و شروع کار می‌کنه در مورد خودش و رفقاشو اینا خبر میده :) انگار می‌خواد من نگران نباشم!

آره خلاصه بهش گفتم تو حدود تولد فلانی هستیم، حواست هست یه تبریکی چیزی بگی؟ و گفت که کادو فرستادن واسش :)))) و ازش پرسیده که دیگه چی کادو دادن بهش، و گفته یه مشت کتاب و لباس و اینجور چیزا واسش فرستادن. و وات ده فاک! عمیقا دارم حسودی می‌کنم. :)) گفتم حیفه بعد یک روز کلنجار رفتن با مغرم اینو ننویسم. حالا نمی‌دونم نگه می‌دارم این پست رو یا نه ولی خلاصه گفتم بنویسم

جالبیش هم اینه که تنها کسی که واسم کادو گرفته امسال، همین آدمی بود که باهاش صحبت می‌کردم :) همین دیگه! کادویی گرفتم که ترجیح می‌دادم نگیرم، و کادوهای بسیاری هم نگرفتم!

به نظرم کلا باید یه تنویننظر تو روابط دوستانه‌م داشته باشم :)

باید بهشون می‌گفتم کادو می‌خوام؟ اون گفته بهشون؟ یا اینقدر خوبه که واسش کادو می‌خرن؟ هممم نمی‌دونم. ولی می‌دونم به چندنفر رو انداختم که کادو بخرن واسم و فکر کنم جدی نگرفتن. شایدم من جدی نگفتم. نمیدونم والا. فکر کنم سال بعد روز تولدم یه دپ عمیق بزنم اگه خبری نباشه :))

ساعت ۱:۱۲ بامداد

برچسب: نویسنده: سینا محمدپور تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 3:10

صفحه بندی